یادش بخیر آن روزها روزهای نه چندان دور در باغ سبزبود برایم گوشه وکنایه های شیرینت.آن روزها باورت نداشتم یادت می آید؟چه بی تفاوت از کنار تو می گذشتم وناگهان در آن غروب سردودلنشین تا به خود آمدم باورت کرده بودم دل به دریا شپردم وبارانی شدم بی پروا اما صا ف وساده.آسمان راقسم دادم دراین راه تنهایم نگذارندو جاده ها را گفتم تا همراهیم کنند.قدم ها را برداشتم اما ...... در باغ بسته بود بسته ی بسته و باغبان پشت در قند توی دلش آب می شد نمی دانم چه شد.نتوانستم فریادم را بر سرش خالی کنم و من ماندم و این سوال......